ما اتاق تنهايي هم هستيم. البته هنوز اون نمي دونه كه من اين اتاقو دارم اين جا جار مي زنم.بچه كه بودم بهم گفته بودند فقط حرف راست. حالا ۳۳ سالمه و مي بينم مجبورم گاهي حرفاي راستو يه جايي بزني كه هيچ كس پيدات نكنه . اين كه خوبه يا بده نمي دونم . اصلا از تخته اي كه كنارش ستون خوب ها و بد ها داره بدم مياد.
خوب اين دوستي يه دوستيه ممنوعه يا غير متعارف به قول من.تو اين مملكت به ظاهر همه چي خط كشي شده است و فقط ماييم كه پامونو از خط اونور گذاشتيم. من اصولا خوشم نمي آد رو خط هاي تعيين شد بايستم .ياد صف هاي دراز مدرسه مي افتم و ناظمي كه مي اومد ببينه پاهامون رو خطه يانه . يه خطو بيشتر قبول ندارم اونم خط سبز حضرت حقه
هركه را با خط سبزش سرسودا باشد
پاي از اين دايره بيرون ننهد تا باشد
و حالا توي اون دايره بزرگ يك ساله كه يه دايره كوچيك پنهاني ساختيم. قيمت حضور توي اين دايره هم خيلي سنگينه. كه عشق آسان نمود اول ولي افتاده مشكل ها
اما مي ارزه .دلم نمي خواد اين جا غر بزنم. اصلا نمي دونم نمي دونيم فردا اين دايره دورمون باشه يا نه
هيچ جوري هم قرار نيست همديگه رو اسير كنيم . اما تصميم گرفتم به همين الان فكر كنم . تو همين آن زندگي كنم .
من به پايان ره نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
پس ياعلي