دلم گرفته .حالم گرفته و دارم توی سر دلم می زنم که تو حقی نداری. من حقی ندارم.پس چرا دارم این جا غر می زنم . گاهی دلت به یه سلام به یه صبح به خیر به یه شب به خیر خوشه یا نه به یه نگاه اما نه ................اینم وظیفه نیست که اگه کوتاه بود که اگه با عجله بود که اگه نبود غر بزنی . تو حق نداری ......................اینو بفهم .ولی چه کار کنم ؟ نگید که حق ندارم آزار ببینم .وقتی بارون همه سلولاتو پر کرد از فکر خشکی آسمون ترک برمی داری با این که می دونی بارونه قراره باشه و نباشه بباره و نباره ............دلم برای بارون تنگ شده .............