بنشین تا بنشیند تب انگشتانم
که رسیده است نفس بر لب انگشتانم
گفتم :می شود مرا زیر پیراهنت پنهان کنی ؟
گفتی : هستی
نمی شد
مگر می شود میان عطر خواهش تو
نرقصم
نخندم
جیغ نکشم؟
دکمه های پیراهنت تا همیشه باز می مانند
و وای .......
باید آقا باشی
با دکمه های بسته
با دستهای بسته
با چشمهای بسته
در گوش دکمه هایت می گویم :
نمی شود
نمی شود
نمی شود مرا زیر پیراهنش پنهان کند
دکمه های خیس چشمهایم
نرفته بهانه نگاهت را می گیرند
دل زیر پیراهنت می سوزد
در آغوشم می گیرد
بچه خوبی می شوم
می رقصم در آغوش عطر صورتی زیرپیراهنت
تا برگردی
زود زود زود