تبليغاتX
دفترچه ممنوع
دل نوشته هاي ما

 

 

بنشین تا بنشیند تب انگشتانم

که رسیده است نفس بر لب انگشتانم

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط افسانه و سهراب  | 

گفتم :می شود مرا زیر پیراهنت پنهان کنی ؟

گفتی : هستی

نمی شد

مگر می شود میان عطر خواهش تو

نرقصم

نخندم

جیغ نکشم؟

دکمه های پیراهنت تا همیشه باز می مانند

و وای .......

باید آقا باشی

با دکمه های بسته

با دستهای بسته

با چشمهای بسته

در گوش دکمه هایت می گویم :

نمی شود

نمی شود

نمی شود مرا زیر پیراهنش پنهان کند

دکمه های خیس چشمهایم

نرفته بهانه نگاهت را می گیرند

دل زیر پیراهنت می سوزد

در آغوشم می گیرد

بچه خوبی می شوم

می رقصم در آغوش عطر صورتی زیرپیراهنت

تا برگردی

زود زود زود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مهر1385ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط افسانه و سهراب  |