بحث افتاده بود تو بچه ها که از کجا بدونیم یکی دوستمون داره؟هر کی یه چیزی گفت .یه نشونه ای داد :احترام همراهی تو سختی ها ابراز کردن به اشکال مختلف و خلاصه یه بنده خدایی هم داشت هی مقایسه می کرد ببینه که همه این خصوصیاتو شوهرش داره یا نه ؟ بعد از نظرات دوستان بلند گفت خوب من به این نتیجه رسیدم که شوهرم دوستم داره . شلیک خنده بچه ها بود .من پای تلفن بودم و داشتم نفس تازه می کردم.همه منتظر بودن تا از من بپرسن بعد یهو پرسیدن بگو دیگه ..یکی گفت می دونم دیگه این الان یه نظری می ده برخلاف همه ما

خنده ام گرفته بود . گفتن این الان یه چیزی می گه که اصلا ما نمی تونیم بفهمیم گفتم کوفت حالا بحثتون چی بود .جیغشون رفت هوا .یکی داد زد بعله دیگه تو تلفن بودی نفهمیدی لابد. اونی که اخرین مهر تایید رو برای اثبات عشق شوهرش می خواست گفت همین که ببینم از کجا معلومه که شوهرمون دوستمون داره بچه ها زدن زیر خنده و گفتن بابا باز بحث و با خودت قاطی نکن نگفتیم شوهر گفتیم هرکس که باهاش دوست داریم و فکر می کنیم دوستمون داره.طفلی خورد تو ذوقش. گفتم :
مهمه؟یکی گفت یعنی چی مگه می شه مهم نباشه .من اگه ببینم دوستم نداره دوستش ندارم .گفتم : وقتی یکی رو برای خودش دوست داری نه خودت باهاش معامله نمی کنی .بعد یه مثال یادم اومد یه بار داشتم تو دهن یه بچه ای که نمی شناختمش و توی مترو پریده بود بغلم شکلات می گذاشتم بچه شیرین می خندید و ملچ مولوچ می کرد . یهو دیدم اون فقط داره لذت یه شکلات رو می بره و من لذت دنیا رو . بعد فکر کردم عشق شکلی شبیه همین . برنده دهنده است نه گیرنده . تا اونجا که بهت اجازه می دن باشی باید استفاده کنی .فصل شکلات ممکنه تموم بشه مهم نیست مردم چی می گن شاید بگن اجاقش کوره دل به بچه مردم داده . شاید بگن داره خودشو سبک می کنه .اما مهم خودتی . اینا رو وقتی به بچه ها گفتم مثل همیشه ساکت شدن یه خورده فکر کردن و بعد یکی که تو نمی تونست حرفشو تو دلش نگه داره گفت : بابا تو هم خلی ها مگه می شه ؟ می شکنی یکی بیاد خوردت کنه و بره؟
یاد حافظ افتادم و این بیتش که: فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب
که حیف باشد از او غیر او تمنایی
شاید باید ماشین حسابمونو عوض کنیم . و این که عاشق همیشه با هر ماشین حسابی که حساب کنه بدهکاره از نظر خودش طلبکاری تو این وادی معنا نداره
به اون دوست عزیز گفتم سنگ باید بشکنه و خورد بشه تا طلا استخراج بشه.
نگاه ها عاقل اندر سفیه بود .جاتون خالی کلی خندیدم.
دلم برای دریام تنگ شده ...........................................با این که لباسام هنوز خیسه
+
نوشته شده در جمعه 19 آبان1385ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط افسانه و سهراب
|