ماه می رقصد
و زاینده رود دلتنگ عطر آغوشمان می شود
حالا صله درخت های نارنجی بماند
که جاده چالوس را پر از آوازهای شمالی کرده اند
دماوند این بار به این درخت های جیغ جیغو اخم نمی کند
آخر عروسی دخترش است
دختر برف و جاده
آدم برفی عروس شده است
استخوان ترکانده
بزرگ شده
و اداره راه اعلام کرده تا اطلاع ثانوی همه جاده ها باز است
آخر مگر می شود راه ها را بست
درخت ها برگ به برگ
کوهها سنگ به سنگ
و راننده ها چشم به چشم
باید عطر آغوش و نگاه آدم برفی و مردی که او را از وسط برف ها دزدیدرا
ببرند تا دریا
آوازهای مردش همه جاده ها را گرفته است
مرد برفی مهربان که شانه هایش مثل دماوند است
و دماوند مثل همه درخت های حالا نارنجی با صدای آوازهای او می خوابد
زاینده رود دلتنگ است
دلتنگ آوازهای معجزه
آخر نذر کرده بود اگر ادم برفی عروس شود
خودش با دست های خیسش عروس و داماد را بشوید
مگر این باران های حسود جاده چالوس می گذارند؟