چای فنجان توام
که برای بوسیدن لبهایت معطر شدم
و داغ
نترس
نمی سوزی
آغوش انگشتانت را می خواهم
و آتش لبهات
زود باش
تا از دهن نیفتاده ام
من از سوراخ ظرفشویی می ترسم
و از نگاه تو
وقتی تشنه نباشد
+
نوشته شده در جمعه 13 مهر1386ساعت 7:11 بعد از ظهر  توسط افسانه و سهراب
|