تبليغاتX
دفترچه ممنوع
دل نوشته هاي ما
تمرین می کنم

نفس نکشیدن را

توی چشمهایت شنا نکردن را

مردن را

نمی   ..........توانم

حتی اگر پیراهنت را بدزدم

حتی اگر چشمهایم را ببندم و برقصم توی آغوشت

حتی اگر هی زخم هایم را بشمارم

در ها ترک برداشته اند از انتظار

و سرامیک ها خیس خورده اند از اشکهایم

برمی گردی

و در برمی گردد

به روز سبز درخت بودن

دیوار به روز استوار کوه بودن

و من به روز قشنگ زن بودن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط افسانه و سهراب  |