نفس نکشیدن را
توی چشمهایت شنا نکردن را
مردن را
نمی ..........توانم
حتی اگر پیراهنت را بدزدم
حتی اگر چشمهایم را ببندم و برقصم توی آغوشت
حتی اگر هی زخم هایم را بشمارم
در ها ترک برداشته اند از انتظار
و سرامیک ها خیس خورده اند از اشکهایم
برمی گردی
و در برمی گردد
به روز سبز درخت بودن
دیوار به روز استوار کوه بودن
و من به روز قشنگ زن بودن