تبليغاتX
دفترچه ممنوع - چشمی
دل نوشته هاي ما

تخم چشمم را مي گذارم توي چشمي در

 

تا نگويد

زودتر از من ترا ديده است

 

تازه

او كه بلد نيست قدم هايت را بشمارد

و نفسهايت را

و دستهايش را باز كند پشت در

 

بي حيا

فقط بلد است زل بزند به ما و

غش غش بخنددو

تن در را بلرزاند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط افسانه و سهراب  |